تاریخ ایران انباشته از زندگی سلحشورانی است که با بنیانگذاری جنبش های ملی و با پاسداری از ارزشهای بنیادی , ایران را در طول قرنها از خطر نابودی رهایی ده و افتخار و سربلندی ایران را پایه گذاری کرده اند.
یکی از این جنبش ها, جنبش های قرن دوم و سوم هجری است که هدف آن کوتاه کردن و نابود کردن گورستان سیاه ارتجاع تازیان سراپا برهنه و بیابانگرد وحشی است.
زیبایی این حرکت میهنی در آن است که ایرانیان تا اخرین نفس جانفشانی و پایداری کردند و تا نزدیک به 200 سال نگذاشتند پای کثیف بیگانگان خاک پدرانشان را بیالاید. این روح عظیم ایرانیان سلحشور است که این کشور پهناور را در طول قرنها پاسداری کرده است وگرنه فرهنگ و تمدن ئ زبان و هویت ما نیز چون بسیاری از کشورها ار جمله مصر, سوریه و کشورهای آفریقای شمالی بسیاری از کشورهای دیگر به نابودی کشیده می شود و اثری از ایران وایرانی باقی نمی ماند .
از حماسه آفرین های ایران می توان از دستان, زال, رستم؛ بهمن, اسفندیار, رویین تن, قهرمانانی چون ماه آفرید؛ سندباد, ابومسلم, حمزه پسر آذرک, مازیار, افشین,, بابک خرمدین, مرداویز دیلمی, عمر پسر لیث صفاری, اسماعیل پسر احمد ساسانی, فرزندان آل بویه نام برد.
در مورد کلمه "خرم دین" , برخی معتقدند که آنها همان مزدکیان زمان ساسانیان هستند که در نواحی کوهستان مرکزی, باختری, شمال باختری ایران میزیسته اند, شاید این گروه اصلاحاتی در روش مزدک کرده و چنین می نماید که ترکیب خرم دین تقلیدی از ترکیب " به دین " آیین زرتشت باشد .
خرم دینان به تناسخ و بازگشت ارواح معتقد بودند مانند مزدکیان برخی امور را مشترک و آزاد می دانستند.این گروه آریایی تعصب تندی بر تازیان و عقایدشان داشتند با سرخ علمان گرگان, طبرستان که فرمانده آنها مازیار بود متحد بودند و هر آنچه نمونه ایی از اسلام بود همه را نابود کرد.
بابک خرم دین
مولف کتاب مجمع التواریخ مینویسد : بابک از مزدک پسر بامدادان , موبد موبدان, قباد بوده است .
ابو حنیفه دینوری مینویسد" بابک از خانواده ابومسلم خراسانی است . طبری می گوید : بابک از نژاد مزدک است که در زمان انوشیروان پای به جهان هستی گذاشت . ابن الندیم در کتاب الفهرست مینویسد:
پدر بابک " مردس " در مدائن روغن فروشی میکرد وبا همسر خود بنام " برومند " به مرزهای آذربایجان رفت و در ده بلال آباد و میمند زندگی و امرار معاش میکردند. روزئ در کوه سبلان مورد حمله قرار می گیرند و از زخمی که به مرداس وارد میشود میمیرد. پس از آن مادر به تنهایی بابک را بزرگ میکند و با شیردادن و سرپرستی از کودکان دیگران زندگی خود وفرزندش را اداره میکرد.
از سن ده سالگی تا هفده سالگی بابک گاوهای مردم را می چراند. در این زمان جاویدان که از قدرتمندان آذربایجان و حاکم خرمیان بود در سفر به آذربایجان پس از فروش دوهزار گوسفند در راه بازگشت در ده بلال آباد به دلیل برف زیاد به خانه بابک میرود , برومند, مادر بابک در انتهای فقر برای جاویدان آتش افروخت تا او گرم شود. جاویدان , بابک را که در خدمت غلامان و چهارپایان خویش داشت , او را فردی هوشیار و زیرک یافت به همین دلیل جاویدان از مادر بابک درخواست کرد که بابک را به اوبسپار و در خدمت دائمی جاویدان درآید و بابت این کار, هر ماه پنجاه درهم مزد بابک را به نزد مادر بفرستد . برومند دلش به سخنان جاویدان آرام میگیرد و فرزند خود را با به آذربایجان گسیل میکند.
مدتی بعد؛ یکی از دشمنان جاویدان بنام ابوعمران که از تازیان بود , به جاویدان حمله میکند و جاویدان در ظرف سه روز از زخم جان میسپارد .
در این فاصله , زن جاویدان دلباخته بابک بود واو را مردی دلیر میدید گفت که امشب فرماندهان را از مرگ همسر آگاه نکنم . فردای آن روز فرماندهان را فراهم آورد و گفت : دوش جاویدان بمن گفت که من امشب میمیرم و روح من پس از جدائی به پیکر بابک رود و با بابک انباز شود . دیری نکشد که بابک خداوند روی زمین گردد , گردن کشان را براندازد و دین مزدک را دگر بار زنده کند , با قدرت بابک خوار شما گرامی و پست شما بلند گردد . پس با بابک پیمان ببندید که این وصیت جاویدان است و هر که خلاف آن کند, دین ندارد . سپاهیان بابک را پذیرفتند .
پس دستور داد گاوی را کشتند و پوستش را کشاندند و بگستردند و تشتی پر از باده بر آن گذاشتند و تکه های نان دورادور پوست گاو نهادند. زن جاویدان سپاهیان را یک به یک فرا خواند و میگفت بر آن پوست پای بکوبید . نان را در می فرو برید و بخورید و بگویید : ای روان بابک بر تو گرویدیم .
همه چنین کردند و خوراک های گوناگون آوردند و جشن گرفتند.
سپس همسر جاویدان بر تخت نشست وبابک را به بستر آن نشاند و جام شراب نوشیدند و دسته ایی گل ریحان برگرفت وبسوی بابک انداخت و بابک ان دسته گل بگرفت , اینچنین زناشویی خود را بستند.
سرزمین خرم دینان
سرزمین خرم دینان و پیروان این ایین ایرانی تقریبا سراسر ایران بوده است از یک سو به طبرستان میرسید که مازیار از آنجا برخاست و خرمدینان و زرتشتیان را بر تازیان امیر کرد و دستور داد تا همه مساجد و آثار اسلامی را از میان برداشتند.از سوی دیگر به بلخ می رسید و از سوی دیگر شامل آذربایجان , اردبیل , گرگان , فارس , اصفهان , کرج, نهاوند , ری , تهران , کردستان , خوزستان , کرمان , همدان , بصره , بغداد , ارمنستان , قم , کاشان , سمنان , دامغان , قزوین و خراسان بود.
جایگاه بابک دشت بذ در جنوب دشت مغان امروز بوده است.
جنبش و آغاز کار بابک
نخستین بار که نام خرم دینان در تاریخ آمده است در سال صد و شصت و دو هجری است که نظام الملک در سیاست نامه می نویسد که آنها در زمان حکومت مهدی باطنیان گرگان که آنها را سرخ علمان میگفتند با خرمدینان متحد شدند و تا شهر ری سپاه تازیان را شکست دادند.
این قیام در ابتدا از اصفهان شروع شد و فرمانده این قیام جاویدان پسر شهرک بود که تا سال صد و نود ودو ادامه یافت , سپس در زمان هارون الرشید است که از خراسان قیام کردند و تا ری و همدان و اصفهان پیش رفتند . تعدادانها در آن زمان صد هزار سوار نظام بود .
بزرگترین حرکت و جنبش ملی بوسیله بابک خرم دین در سالهای دویست هجری شروع میشود و این جنبش تا هفتاد سال پس از بابک همچنان ادامه داشته است .
سپاهیان بابک را سیصد هزار تن تخمین زده اند و تازیانی که بوسیله او از بین رفته اند بیش از یک میلیون تن است. پیروان او بیشتر از آذربایجان در شمال تا دیلم در غرب گرگان , قزوین , تهران , اصفهان , کرمان و همدان بوده اند .
به گفته ابو منصور بغدادی در کتاب العراق , بابک با سیصد هزار سوار نظام قیام کرد و با شکست دادن محمد بن حمید طوسی فرمانده سپاه مامون , در شش جنگ متوالی به مرگ بابک از آذربایجان تا اصفهان را تسخیر کرد ئ آن در سال دویست و چهارده بوده است .
در سال دویست و هجده معتصم سپاهی به فرماندهی امیر بغداد بنام اسحاق بن ابراهیم برای سرکوبی مردم همدان فرستاد. بیش از ششصد هزار ایرانی کشته شد , زنان و فرزندان آنها را به بردگی به بغداد بردند. بابک به کمک آنها شتافت وبا شکست و مرگ ابراهیم سپاه معتصم تارومار شدند و عقب نشینی کردند .
در این زمان ترکان خزر در حکومت معتصم وارد سیاست شدند که نتیجه آن از هم پاشیدگی همبستگی میان ایرانیان و ایجاد نفاق میان آنان شد . به همین دلیل معتصم , در سال دویست و بیست افشین را که خود از شاهزادگان و پسر کاووس بود به جنگ بابک فرستاد.
بابک او را به سال دویست و بیست و دو دیگران برای سه سال در هنگ های متعدد شکست داد.
افشین که نمی توانست از نقطه نظر نظامی کار خود را پیش ببرد از طریق حیله و نیرنگ تصمیم کرفت
که بابک را اسیر کند.
برای بابک پیام فرستاد که مردی خردمند نزد من بفرست تا با یکدیگر صلح کنیم که مصلحت هر دوما در اینست . فرستاده افشین از جاسوسان سپاه معتصم و هدف آن شناسایی و گفتگو بین فرستادگان آنها , افشین به خود دستور آماده باش و حمله به بابک داد. در این جنگ که فرماندهی ان با ابودلف عجلی و عبدالله بن طاهر و افشین بود در اواخر سال دویست وبیست وسه بابک شکست خورد و با عده ایی از سپاهیان خود وزن و فرزند و برادر و مادر فراری شد .پس از مدتی جاسوس معتصم بنام تبهل که فردی یهودی بود را مامور شناسایی مخفیگاه بابک شد . تبهل غلام دهقانی را به این امر برگزید .آن دهقان پس از مدتی بابک را دید و به تبهل آگاهی داد که بابک در میان کوه هاست از طریق همان دهقان ,تبهل خود را به بابک رسانید و چون او را دید از اسب پایین آمد و دست و پای بابک را بوسید و گفت ای فرمانده تنها به کجا تنها میروی بابک گفت : که نزد شاه روم شوم که او مرا عهد است و مرا می پذیرد .
تبهل گفت : اگر چه پند مرا نپذیری ولی معتصم را نمی شناسد وبا کاری ندارد, حصار ودزمن بسیار استوار است . بیا زمستان در دز من باش تا تدبیر کنیم و جان ومال خود را فدای تو کنم و من از سپاه روم برای تو بهترم بابک جرف او را پذیرفت و به قلعه تبهل رفت.
تبهل افشین را پیام فرستاد , افشین جاسوس دیگری فرستاد که بنام اشپز تبهل بابک را شناسایی کند, شام خوردند واشپز افشین راپیام فرستاد که او بابک است .
افشین دوهزار سوار برای محاصره بابک فرستاد ,روز دیگر تبهل به افشین گفت : ای فرمانده چرا غمگینی بیا به شکار رویم تا دلت از غم آزاد شود , چون به شکارگاه رسیدند وبابک بازی در دست داشت از دو سوی او را محاصره کردند . بابک باز را رها کرد و از اسب فرود آمد و بر زمین نشست و گفت : ای تبهل یهودی تو مرا ارزان فروختی .
روزهای بازپسینافشین به معتصم نامه نوشت و گرفتن بابک , برادر بابک و سرهنگ سپاه اونوذ را به او گزارش داد. معتصم دستور داد هر سه را به سامره بفرستند . شهر به شهر , استان , به استان به سامره رفتند و در هر منزلگاهی معتصم برای افشین اسب ها و پیشکش های فراوان می فرستاد .
تا افشین بابک را به قصر خود در مطیره در پنج فرسنگی سامره برد.
معتصم مجلس بزرگی بیاراست وهمه سپاه را گرد آورد و دستور داد تا بابک را از سرای افشین تا سرای معتصم با لباس فاخر ارغوانی بر پیل تزیین شده بیاوردند و همگان را به پیشواز او دعوت کردند.
آنگاه به سرای سرای معتصم رسید , دستور داد که بابک را از پیل فرود آوردند از نوذر سرهنگ سپاه بابک خواست که دست راست بابک را قطع کند . چنین کردند واو با دست دیگر خون بر صورت خود می ریخت , پرسیدند این چکار است که میکنی , گفت : تا نگویید که چهره او از ترس زرد شده .
خود را به خود را بپالود و خندید و گفت: " آسانیا " و روح مرا از آن دردی نیست .
پس دست دیگرش را بریدند . سپس پاهایش را قطع کردند و همچنان که در خون خود می غلطید سرش را از تن جدا کردند و بدن را بدون سر با شکم شکافته در سامره پردار کشیدند و سپس او ا در آتش سوزاندند . روز بعد سرش را به شهرها گردش دادند و بالاخره پیکر او را بوسیله عبدالله طاهر به نیشابور فرستادند وبار دیگر پیکر بدون سر را برای عبرت دیگران بر دار کشیدند .
معتصم افشین را تاج بر سر نهاد و دو گردنبند گوهرآگین بروی پوشاند و دو میلیون درم به وی پاداش و
صد هزار سوار به لشگر افشین افزود . مسعودی می نویسد اگر افشین با بابک چنین نمی کرد و یا با او ساخته بود .
خلافت اسلام جان زمان از بین رفته بود چرا که مردم ایران همه بربابک دلباخته بودند و او را ناجی رهایی ایران از یوا تازیان جنایتکار بی فرهنگ میدانستند .
دو سال بعد مازیار پسر قارون پادشاه معروف گرگان و طبرستان را گرفتار کردند و در جایی که بنام کنیسه بابک نام دارد در شهر سامره به همان سان که با بابک کردند او را بدار آویخته .
یکسال پس از آن افشین خود نیز مورد خشم معتصم جنایتکار برارگرفت , دستگیرش کردند و در زندان
معتصم در سال دویست و بیست و شش هجری از گرسنگی مرد .
و اما ای سردار مزدک بابک خرم دین . ای سلحشور اریایی
اندر دل ما شبها دل افروز تویی
یاران همه هستند و لیک دلسوز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من ونوروزمن امروز تویی
جاوید باد روان سلحشور بابک خرم دین
پاینده باد دین بهین اریایی